الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

320

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

خسرو دين را سر بريده اندر طشت * جلوه‌گر ، هم حريمش در بدر كافرى را بر بتارك راست تاج زرنگار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار آن لب و دندان كه با دندان و لب مير عرب * روز و شب مىمكيدى با عجب خستش از چوب جفا بيشرم روئى باده خوار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار نو عروسى را ز جعد عنبرين كحلى ثياب * دل كباب ، ز آتش غم جان بتاب بامداد وصل دامادى چو شام هجر تار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار شد به خون آغشته آن كاكل كه در هر صبح و شام * ز اهتمام ، با هزاران احترام روح قدس از سنبل حورش برافشاندى غبار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار هر طرف نورسته سروى را خط زنگارگون * غرق خون ، نخل قامت سرنگون هر طرف نالان تذروى را خروش زارزار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار گلشنى كش باغبانى كرد فخر كائنات * بىثبات ، از سموم حادثات عندليبانش پراكنده بهر شهر و ديار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار وه چه زرّين بال مرغان كز سرابستان دين * بر زمين ، بال پر در خون عجين وه چه شيرين بر درختان كز جفا بىبرگ و بار * شرم دار ، شرم دار آزرم دار